خرید بک لینک
به خودم امید داده ام

شاید در آن بی کران انسانیت کسی باشد.

شاید من توانایی دیدنش را داشته باشم.

ولیکن باید صبر کنم،

و یا هم کمی باید توقعاتم را پایین بیاورم

و این چنین بی شک خواهم دید انسانی را که انسانیت را می فهمد.


موضوعات مرتبط: شعر و ادبیات، دلنوشته های زیبا
برچسبها: دلنوشته, فلسفی

برچسب: نویسنده: امیر شریعتی تاريخ: جمعه 19 خرداد 1396 ساعت: 11:36

به نام خداوند جان و خردکودک بودم،و بیمار شده بودمـمادرم می گوید:شفا یافتے!نمی دانم،لیکن هر چه بود، بزرگـ شده امکودک،شاد،خندان،و باز هم کمی بیمار!روزها،سال ها،و هفته ها گذشت،نوجوان شدمـ و کمی نیز بیمارمادر می خندید در روزهایے که من قد می کشیدمـباز هم گذشت و من قریب بر چند تُن از ذخیره غذایے دنیار را

برچسب: نویسنده: امیر شریعتی تاريخ: جمعه 19 خرداد 1396 ساعت: 11:36

به نام خداوند جان و خردکودک بودم،و بیمار شده بودمـمادرم می گوید:شفا یافتے!نمی دانم،لیکن هر چه بود، بزرگـ شده امکودک،شاد،خندان،و باز هم کمی بیمار!روزها،سال ها،و هفته ها گذشت،نوجوان شدمـ و کمی نیز بیمارمادر می خندید در روزهایے که من قد می کشیدمـباز هم گذشت و من قریب بر چند تُن از ذخیره غذایے دنیار را

برچسب: نویسنده: امیر شریعتی تاريخ: جمعه 19 خرداد 1396 ساعت: 11:36

به نام خداوند جان و خردکودک بودم،و بیمار شده بودمـمادرم می گوید:شفا یافتے!نمی دانم،لیکن هر چه بود، بزرگـ شده امکودک،شاد،خندان،و باز هم کمی بیمار!روزها،سال ها،و هفته ها گذشت،نوجوان شدمـ و کمی نیز بیمارمادر می خندید در روزهایے که من قد می کشیدمـباز هم گذشت و من قریب بر چند تُن از ذخیره غذایے دنیار را

برچسب: نویسنده: امیر شریعتی تاريخ: جمعه 19 خرداد 1396 ساعت: 11:36

درین پهنه که نامی نیست از مرد و جوانمردیاگر در خشم بخشیدی، بیا و دم زن از مردیدرین ایام که ناکس ها زنند صد ساز از مردیبیا و مرد میدان باش، که آزاد مرد می گردیاگر مردانگی در ذات و در بازوی خود داریز افتاده بگیر دست و به نامردی مکن زاریمن از نامردمان خواندم که مردی زیر خاک ها مُردبراستی کیست درین عا

برچسب: نویسنده: امیر شریعتی تاريخ: جمعه 19 خرداد 1396 ساعت: 11:36

به نام خداوند جان و خردکودک بودم،و بیمار شده بودمـمادرم می گوید:شفا یافتے!نمی دانم،لیکن هر چه بود، بزرگـ شده امکودک،شاد،خندان،و باز هم کمی بیمار!روزها،سال ها،و هفته ها گذشت،نوجوان شدمـ و کمی نیز بیمارمادر می خندید در روزهایے که من قد می کشیدمـباز هم گذشت و من قریب بر چند تُن از ذخیره غذایے دنیار را

برچسب: نویسنده: امیر شریعتی تاريخ: جمعه 19 خرداد 1396 ساعت: 11:36

چه کنم حکم چنین شد

که تو باشی و نباشی


چه سخن برآرم ای دل

که تو قاضی و خدا شی

چه بنالم ای دل من

که چنین غمم فزون است

بزنم تیر خلاصی

عشق عقوبتش که خون است؟


موضوعات مرتبط: شعر و ادبیات
برچسبها: تیر خلاص, شعروادبیات, آزاد

برچسب: نویسنده: امیر شریعتی تاريخ: جمعه 19 خرداد 1396 ساعت: 11:36

به چه چیز مرا محکوم می کنید؟

آری من هم ناپخته بودم!

آری من هم نمی دانستم...

عشق مرا باور نکرد و من نیز او را می ستودم

لحضه هایم گذشت و تنها چیزی که برایم ماند:

حسرت بود و حسرت

آری این تقاص عشق یک طرفه است!

من جوان بودم و ناپخته...


برچسبها: سپید, تقاص, جوان

برچسب: نویسنده: امیر شریعتی تاريخ: جمعه 19 خرداد 1396 ساعت: 11:36

نگران خودمم..

تو به من می گویی:

نکند بار دگر غمگینی؟!

چه بگویم ای دوست:

حال من زار و پریش و پُر غم

نه امیدی نه چراغی و نه همراه و سفر

به چه دلخوش شوم؟

تو چه گویی؟ چه کنم؟

وای من مردم چشم بین و پر حرف و قضا

چه امیدی به شما که بحرف مرد وفا

باز دلگیر ولی باز خودم همسفر خود به خودم

چه بگویم ز این درد که باشد تکرار خودم؟

......


موضوعات مرتبط: شعر و ادبیات، شعر نو/سپید
برچسبها: شعرسپید, امید, غمگین, دردودل

برچسب: نویسنده: امیر شریعتی تاريخ: جمعه 19 خرداد 1396 ساعت: 11:36

به نام خداوند جان و خردکودک بودم،و بیمار شده بودمـمادرم می گوید:شفا یافتے!نمی دانم،لیکن هر چه بود، بزرگـ شده امکودک،شاد،خندان،و باز هم کمی بیمار!روزها،سال ها،و هفته ها گذشت،نوجوان شدمـ و کمی نیز بیمارمادر می خندید در روزهایے که من قد می کشیدمـباز هم گذشت و من قریب بر چند تُن از ذخیره غذایے دنیار را

برچسب: نویسنده: امیر شریعتی تاريخ: جمعه 19 خرداد 1396 ساعت: 11:36

صفحه بندی